خرید بک لینک
دوران عجیب و غریبی رو می گذرونم .. دو هفته ای هست که فینگیلی بهم فشار میاره و داره جا باز میکنه هرچیم که میخورم سر معدم میمونه .. با قرص و استراحت باید هضمش کنم .. از دیگر هیجانات این دوره هوس های شدید و افتضاح و آبرو بر من تو محیط شرکت به حدی که ساندویچ همکارمو میبعلم و بیچاره ها زل میزنن به قیافه من .. انگار دارم چی میخورم انقدر با لذت ساندویچو میخورم که واقعا پسرای شرکت دلشون بحال من میسوزه

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 13:18

دو سال پیش دقیقا همین ساعتا بود که من وارد محضر شدم .. البته دوسال پیش روز عید قربان بود ، یه سلام کوتاه کردم که کسی نشنید .. و تند تد قدم برداشتم به سمت جایگاه .. پست روز موعود تو آرشیومم هست .. حس عجیبی بود که میخواستم از 28 سال مجردی پر از فراز و نشیب و اتفاقات تلخ و خوب وارد دوره متاهلی بشم .. همه خانواده برام خوشحال بودن بالاخره ته تغاریشون داشت سر و سامون میگرفت .. بغض و اشک داشتم بغض نبودن

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 13:18

تاسوعا و عاشورای امسال هم تموم شد .. مثل هر سال بود کوهنورد که همش تو ایستگاه صلواتی محلشون بود منم اواره خونه این و اون .. ولی مثل پارسال رفتم مجلس همون خانمی که دوسش داشتم این سری زودتر از خواهرای کوهنورد رفتم اونا عادت دارن دیر برن کلا5 دقیقه میشینن غذاشونو میگیرن و میرن ولی من از وسطاش رفتم با اینکه زن باردار راه نمیدن ولی من کیفمو جلوم گرفتمو نذاشتم بفهمن. خداروشکر فینگیلی هم ارومو سر به زی

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 13:18

صفحه بندی